چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال،

 در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد

 تشنه آتش باشی و نه آب.

 و چشمه که خشکید،

 چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد

و به هوا رفت

و آتش، کویر را تافت و در خود گداخت

 و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید،

 تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش،

 و بعد٬ عمری گداختن از غم نبودن کسی

 که تا بود از غم نبودن تو می گداخت.

/ 0 نظر / 6 بازدید