وا !تفلکی من!!!

آها خداييش اينم بگم.بهش می گم اَييييييييييييييی من دلم نمی خواد بد بخت شم!می گه وا ! اِنقَدا بودن بدبخت شدن !! ميگم فيلمَ‌ رو ديدی ازدواج زورکی کرد غصه خورد . می گه وا! انقدا بودن يه عمرُ‌ با اين حس کنار کسی سر کردن ....می گم اوهو اوهو من نمی خوام اگه اينطوری شه می ميرم.ميگه وا ! اِنقدا بودن...بعدشم می گه وا ! تو چه لوسی ؟!! بعد می گه وا ! چرا انقد برات مهمه که تو هم دوسش داشته باشيُ‌ ...دو طرفه باشه..از اين لوس بازيا؟يکی از خواستگارات ُ قبول کن بره ديگه !!! تو که داری...(لحن خبيسانه ست ها.گول نخوريد) 

( منم که حساس...)

می گم که !! سر کارم گذاشته بود!!ها؟نه؟

يا فقط دلش می خواست مخالفت کنه ؟! اصلا انگار نمی شنيد من چی می گم!!! در هر صورت لج من ُ‌ در آورد.اوه

  
نویسنده : م____________ا (خوب و بد درهم ِ ) ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٤