می دونی چقدر برام عزيزی؟؟

می دونی چقدر برام عزيزی و چقدر دوست دارم؟؟ اصلا طاقت ندارم ناراحتيت رو ببينم .نمی دونم چرا بايد به صورت پريوديک اونم با فرکانس بالا يکی پيداشه اينجوری رو اعصابت راه بره !!!!

می دونم اصلا حق نداشت اينجوری حرف بزنه . اما خيلی از آدم هايی که حق ندارن ،راجع به من و تو اينجوری فکر می کنن و بعضی هاشونم که فکر می کنن عقل کل هستن و مادر زاد انسان شناس بار اومدن  ، به رومون هم ميارن

نمی دونم چی بهشون بگم . فقط می تونم بگم به اين راحتيها هم نيست .انقدر راحت قضاوت نکنيد . اينجور آسمون و ريسمون رو به هم نبافيد و ما رو محکوم به شاگرد آخر بودن نکنيد .

يادت مياد هميشه وقتی حالم خوب نيست با حرفات منو آروم می کنی و در آخر هم واسم فال حافظ می گيری.

امشب من واست فال گرفتم .

    عافيت می طلبد خاطرم ار بگذارند

    غمزه شوخش و آن طره طرار دگر

    راز سر بسته ما بين که بدستان گفتند

    هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

    هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت

     کندم قصد دل ريش به آزار دگر

     باز گويم نه درين واقعه حافظ تنهاست

   غرقه گشتند درين باديه بسيار دگر

  
نویسنده : م____________ا (خوب و بد درهم ِ ) ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤