روز آخر...

می دونم که هميشه سعی داشتی رفتنت مثل بقيه نباشه هميشه می خواستی که بد نری می خواستی همه چيز منطقی باشه و...ولی بی رو دربايستی بگم نتونستی... خلاصه بهت بگم حرفهای روز آخرت خيلی دلم رو شکست اونقدر که باورم نمی شه هنوز هم...چيزايی که گفتی يه سريش بدجور نامردی بود...اشکالی نداره ولی دلم خيلی شکسته...

رسمه که لحظه سفر يادگاری به هم می دن

قشنگ ترين هديه تو، تو قلب من يه مشت غمه

شايد اين و بهم دادی که هميشه با من باشه

حق با تو ا...تو راست می گی غمت هميشه پيشمه

 

  
نویسنده : م____________ا (خوب و بد درهم ِ ) ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٤