امروز ياد يه قصه  که تو بچگی شنيدم افتادم .

خا نمی آرزوی  فرزند داشت .ميره پيش درويش و ازش کمک می خواد .درويش بهش می گه چهل روز روزه بگير و رياضت بکش . روز چهل و يکم برو بالای کوه و خودت رو تو آب چشمه  بشور.فقط يادت باشه وقتی به چشمه رسيدی به ميمون فکر نکنی . خلاصه خانم ۵ بار و هر بار بعد ۴۰ روز رياضت تا لب چشمه می رسيد يک ميمون بد قيافه پشمالو تو ذهنش می آمد. عاقبت می ره پيش درويش و مگه : نسختون افاقه نکرد .اگه شما حرف ميمون رو نزده بودين منصد سال به فکر ميمون نمی افتادم اما حالا....

 

  
نویسنده : م____________ا (خوب و بد درهم ِ ) ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٤